قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4844

تاريخ الفي ( فارسى )

هر يك از شاهزادگان به راهى روان شدند و آن حضرت عزيمت آلاتاغ داشت كه خبر مخالفت مردم آمد « 1 » رسيد . « 2 » و آن حضرت متوجه آن طرف شد و از آب دجله - كه آنجا به غايت تنگ است - تمام مردم به آسانى گذشتند و قلعه را در ميان گرفتند . و اين قلعه از قلاع مشهور است و از سنگ تراشيده و كچ برآورده‌اند و ديوارش به مرتبه [ اى ] عريض است كه دو سوار به فراغت در پهلوى يكديگر بر زبر ديوار مىرفت . و مجموع باره دو طبقه است كه به وقت آفتاب و بارندگى حصارداران را محنت نرسد . و چشمه [ اى ] آب روان در ميان حصار داشت . و در ميان عموم « 3 » مشهور است كه از بناى آن چهار هزار و سيصد سال گذشته و بجز خالد [ بن ] وليد كه در ابتداى اسلام از راه آب آن قلعه را به دست آورده كسى ديگر آن قلعه را نگرفته بود . و صاحبقران گيتىستان به پاى قلعه آمده اطراف و جوانب آن را ملاحظه فرمود . و اهل قلعه نيز مهياى جنگ شدند و هر روز جنگ مىشد و دلاوران چاره منحصر در نقب زدن دانسته و نقب زدند . و سيد خواجه و عثمان بهادر و ارغونشاه برغوچى پيش از همه از نقب راه كرده بر برج آمدند و از اطراف و جوانب به هر حيله كه توانستند ، جنگ پيش آورده به بالاى حصار برآمدند و قلعه را به تصرف درآوردند و غارت كردند . و سپاهيان آنجا گريخته به نقب‌ها درآمدند و آن چنان ناپيدا شدند كه كسى ايشان را نيافت . و در مدت سه روز قلعه [ اى ] چنين به اين آسانى فتح شد و در مقام ويران كردن حصار آمدند . اما چون [ 497 الف ] آن قلعه آن‌چنان مستحكم بود كه مگر به سال‌هاى دراز از عهدهء ويران كردن بيرون توانستى آمد ، اندكى از زبر ديوار انداخته ، كوچ كردند . و در اين ايام يكى از اوزبكان به عرض رسانيدند كه تبوصوفى « 4 » مىخواهد كه بگريزد . بعد از تحقيق صدق اين سخن ظاهر شد با آنكه او را كمال اعتبار نزد آن حضرت بود و در برانغار از نسل خانان كسى بر او مقدم نبود . بنابراين او را بند كرده جمعى كه با او متفق شده بودند به قتل آوردند و عازم آلاتاغ شده ، حكام آن ديار به ملازمت آمدند و مال و خراج قبول نمودند و آن حضرت متوجه صحراى موش شد و در راه سيواس كه به غايت سنگلاخ « 5 » و ناهموار بود ، اسب و استر بسيار هلاك شد و به صحراى موش رسيدند . و حاجى شرف [ كه ] در تمام بلاد بتلس « 6 » و كردستان مثل او كسى نبود به شرف بساط بوس رسيد و پيشكش بسيار آورد . از آن

--> ( 1 ) . از شهرهاى ديار بكر ( 2 ) . روضة الصفا ( چاپ زرياب ، ص 1067 ) : « از نزد اميرزاده محمد سلطان و ميرانشاه خبر رسيد كه مردم شهر آمد - كه به حامد مشهور است و تركان آن را قراجه قيا ( صخرهء سياه ) گويند - عاصى هستند و اطاعت نمىكنند . » ( 3 ) . ق : علوم . ( 4 ) . ظفرنامه : يابيق صوفى . ( 5 ) . ق : سنگ لارم . ( 6 ) . ق : بتلس .